بسم الله الرحمن الرحیم


پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ الفب
آرشیو وبلاگ
      درد


یا الله یا محمد یا امام علي یا حضرت فاطمه یا امام حسن یا امام حسين يا امام سجاد یا امام محمد باقر یا امام جعفر صادق یا امام موسي کاظم یا امام رضا یا امام محمد تقي یا امام علي النقي یا امام حسن عسکري یا صاحب الزمان (عليهم السلام)
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اگر کسی به مستحبات عمل نکرد بی دین نیست! نویسنده: الفب - پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥

 

برخی افراد تمام کارهای واجب را انجام میدهد و حرام ها را ترک می‌کند ولی به مستحبات بی توجه است.

متاسفانه برخی انسان‌های بی‌سواد اینگونه افراد انسان‌های دیندار به حساب نمی آورند.

مثلاً اگر ببینند شخصی ریش دارد ولی در ماشین گران قیمتی نشسته همه جور تهمت به او می زنند. و این در حالی است که خودش ریشش را از ته زده است.

خودش ریش می تراشد و کار حرام انجام میدهد ، آنوقت می‌آید از کسی که کار حرامی نکرده ، فقط ماشین گران قیمت سوار شده ایراد می‌گیرد که چرا به دین عمل نمی کنی!

ساده زیستی از مستحبات است.

آیا واجبات را رها می‌کنید و مستحبات را ملاک قرار می دهید.

مگر سوار ماشین گران قیمت شدن حرام است که اینجور قضاوت می کنید.

این فرد فقط به عمل مستحب ساده زیستی بی توجهی کرده است که هیچ عذابی ندارد ، آن شخص به جای تهمت زدن به دیگران برود و به فکر خودش باشد که بخاطر کارهای حرامش باید عذاب جهنم را تحمل کند.

 

یا مثلاً اگر ببینند شخصی خمس و زکاتش را به طور کامل می‌دهد ، ولی در پول خرج کردن احتیاط کار است و در جایی که لازم نیست به کسی پول قرض نمی دهد مثلا اگر از او پول بخواهی که گوشی گران قیمت بخری با این دلیل که گوشی ساده هم کارت را راه می اندازد ، به او پول قرض نمی دهد ، و آن شخص هم بخاطر اینکه به او قرض نداده ، همه جور تهمت به او می زنند.

این در حالی است که خودش حاضر نیست خمس مالش را بدهد یا اگر پول دیگری به دستش برسد امانت دار نیست و یا هنگام کاسبی برای پول در آوردن همه جور دروغی را حاضر است بزند و یا گران فروش است و ...

عجب ! شخصی که خمس نمی‌دهد و کار حرامی انجام می‌دهد ، از کسی که کار حرامی نکرده فقط به یکی از مستحبات عمل نکرده و قرض نداده ایراد می‌گیرد ” که کی می‌خواهی به دینت برسی ”

 

یا مثلاً از کسی که از روی ناچاری و به خاطر عمل به قولی که به مردم داده در روز عاشورا کار می‌کند ، هم ایراد می گیرد.

این در حالی است که خودش از دشمن امام حسین (سلام الله علیه) که رضا شاه و پسرش می‌باشند حمایت می کند.

 

کار نکردن در عاشورا واجب نیست بلکه مستحب مؤکد است.و اگر برای عمل به قولی باشد که داده ، واجب است ، زیرا وفای به عهد واجب است.

خودش کار حرام انجام می‌دهد و از کسی که کار حرامی نکرده بلکه چون وفای به عهد واجب است مجبورا در عاشورا هم مشغول کار شده ، ایراد می‌گیرد که کی می‌خواهی به دینت برسی.

 

و موارد مانند این بسیارند.

 

که یا بخاطر غرور است که خودش را بهتر از دیگران می‌داند و یا به خاطر کینه توزی است و شاید هم به خاطر چیز دیگر باشد.


  نظرات ()
تفسیر حدیث النظافة من الایمان نویسنده: الفب - پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥

 

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند نظافت از ایمان است.

 

در اسلام دو نوع نظافت داریم : 1-نظافت واجب 2- نظافت مستحب

نظافت واجب مثل شستن نجاسات و وضو و غسل و … است و نظافت مستحب مثل مسواک زدن و ناخن گرفتن و … است.

منظور از این حدیث این است کسی که این موارد را رعایت می‌کند ایمان دارد.

 

کسی که نجس و پاکی را رعایت نمیکند و یا وضو نمی‌گیرد و غسل نمی‌کند ، نظافت نمی‌کند در نتیجه ایمانش ناقص است ، شاید هم اصلاً به این چیزها ایمان نداشته باشد.

 

مثلاً برخی در خانه سگ نگه می‌دارند و می‌گویند ما این سگ را با همه جور شوینده و شامپو و انگل کش میشوییم و نظافت را رعایت می کنیم.

در جواب به این افراد باید بگویم سگ نجس است و با هیچ چیز پاک نمیشود ، اگر به نظافت و نجس و پاکی ایمان دارید سگ را در اتاق خود نگه داری نکنید و به حمام خود نبرید و حمام و خانه ی خود را نجس نکنید. (البته اگر سگ در نمک زار فرو رود و به نمک تبدیل شود ، آن نمک پاک است)

 

به عنوان مثالی دیگر کسی که بعد از جنابت فقط به زیر دوش رفتن اکتفا می‌کند ، ولی غسل نمی‌کند هم ایمانش ناقص است.

  نظرات ()
ریش گذاشتن سنت حضرت ابراهیم (سلام خدا بر او) است نویسنده: الفب - پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥

طبق حدیثی از امام صادق (سلام الله علیه) که در ادامه آورده‌ام ریش گذاشتن از سنت‌های حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) است.


« و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن»﴿سوره مبارکه البقرة: ١٢۴﴾


در کتاب گرانسنگ و ارزشمند وسائل الشیعه از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (ره) که در وثاقت و اعتبار او حرفی نیست در ذیل آیه ی شریفه از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
وقتی خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را خوب مورد امتحان قرار داد به اینکه فرزندش اسماعیل را ذبح کند، حضرت ابراهیم علیه السلام پس از بیدار شدن تصمیم بر ذبح فرزند خویش گرفت و پروردگار هم به جهت پاداش حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:
ما تو را امام بر مردم قرار دادیم و سپس «حنیفیت» یعنی پاکیزگی که ده چیز پاک است را بر او نازل کرد، حضرت هم آنها را با خود آورد که تاکنون نسخ نشده و تا روز قیامت هم نسخ نشده و تا روز قیامت هم نسخ نخواهد شد که پنج چیز آن راجع به سر می باشد و عبارت است از:
1- گرفتن شارب (سبیل)

2- ریش گذاشتن

3- تراشیدن موی سر

4- مسواک کردن

5 - خلال نمودن.
و پنج چیز دیگر آن مربوط به بدن است که عبارتند از:
1- تراشیدن موهای زائد بدن

2- ختنه کردن

3- ناخن گرفتن

4- غسل جنابت

5- طهارت با آب. (وسائل الشیعه/ ج 1/ ص 423 )

خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارکه نحل آیه 123 می فرماید:
اتبع مله ابراهیم حنیفا (ای رسول ما از آئین حنیف و پاک حضرت ابراهیم علیه السلام تبعیت کن).

(منبع)

 

و معلوم شد یکی از احکام آئین ابراهیمی گذاشتن ریش است و طبق آیه 123 سوره مبارکه نحل ما باید از آیین ابراهیمی پیروی کنیم.

 

در نتیجه کسی که می‌خواهد پیرو آیین ابراهیمی باشد باید ریش بگذارد.

و کسی که ریش نمی‌گذارد به یکی از احکام آیین ابراهیمی بی توجهی کرده است.

بسیار امام صادق (سلام الله علیه) را قبول نداشتن میخواهد که کسی این حدیث را بخواند ولی باز حاضر نشود ریش بگذارد.

فرد ریش تراش علناً در جامعه به حکمی در اسلام بی توجهی میکند.

ممکن است فردی در خلوت گناهی کند ولی در جامعه آبرو داری کند و برای حفظ ظاهر هم شده در انظار عمومی و جلوی چشم مردم گناه نکند.

ولی شخصی که ریش می تراشد گناهش از کسی که در خلوت و پنهانی کار حرامی میکند بیشتر است زیرا ریش تراش کار حرامی را در جامعه ترویج می‌دهد و آن یکی فقط به تنهایی معصیت می‌کند و در جامعه آنرا رواج نمی‌دهد و خودش می‌داند و خدای خودش.

طبق این حدیث ریش گذاشتن موجب طهارت وپاکی است.

در نتیجه کسی که ریش ندارد پاکیزگی اش ناقص است.

 

  نظرات ()
آیا در زمان شاه مردم دیندارتر بودند؟ نویسنده: الفب - چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥

 

آیا در زمان شاه مردم دیندارتر بودند؟

 

در پاسخ به این سؤال نظر مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) را می نویسم:

 

اگر من بخواهم به صورت خلاصه عرض کنم که اینها[دشمنان نظام جمهوری اسلامی در تبلیغاتشان] بر روى چه چیزهایى حسّاسیت دارند، باید عرض کنم در درجه اوّل، این سه چیز است: یکى اختلاف

نقطه سوم هم بى‌اعتقادى مردم به اسلام و نظام و ایمان اسلامى است.

این را هم به شدّت تبلیغ مى‌کنند.

خوب؛ در داخل کشور، جوانان ما، دانشجویان ما، همین دانشگاه تهران ما، همین مسجد دانشگاه، شاهد عبادت و راز و نیاز و نماز جماعت و اعتکاف و روزه‌دارىِ برجسته‌ترین جوانان این مملکت است.

بهترین جوانان هر کشور، جوانانى هستند که صاحب فکر و با اندیشه باشند. قاعدتاً و غالباً در میان دانشجویان، این‌طور کسانى به صورت وافر پیدا مى‌شوند؛ البته در بین غیردانشجویان هم این‌طور جوانان خوب هستند.

ولى در زمان قدیم - زمان ما که جوان بودیم - در میان دانشجویان، در دانشگاه تهران و بعضى دانشگاههاى دیگر و در همه ایران، شاید هزار نفر اعتکاف نمى‌کردند!

در قم که مرکز دین و عبادت بود، شاید چند صدنفر طلبه اعتکاف مى‌کردند.

معمول نبود؛ مردم دور بودند.

عزیزان من! من این را همین‌جا بگویم که دستهایى - تبلیغات دروغین و گاهى احمقانه و گاهى خبیثانه -مى‌خواهند این‌طور وانمود کنند که مردم در سابق، از حالا دیندارتر و با اخلاقتر بودند! این، دروغ است.


سابق یعنى چه وقت؟ یعنى دویست سال قبل؟ بله، ممکن است؛ البته آن را هم ما چیزهایى شنیده‌ایم، ندیده‌ایم.

آن سابقى که ما یادمان است - پنجاه سال قبل، چهل سال قبل، سى‌سال قبل - انسان که در ماه رمضان به شهر تهران وارد مى‌شد، اصلاً حال و هواى روزه در این شهر نبود! مردم راه مى‌رفتند و راحت سیگار مى‌کشیدند، غذا مى‌خوردند، ساندویچ مى‌خوردند! اصلاً کسى احساس نمى‌کرد که این‌جا روزه است!

مشهد که شهرى مذهبى بود - ما در مشهد بودیم - مردم راحت و علنى روزه مى‌خوردند؛

کانّه در بعضى از بخشهاى شهر، اصلاً ماه رمضان نیامده است!

در مساجد - ظهر ماه رمضان در غالب مساجدى که انسان سر مى‌زد و مى‌رفتیم، مى‌دیدیم - پنجاه نفر، چهل نفر، حداکثر صد نفر جمعیت نشسته بودند؛ مگر این که در جایى یک منبرىِ معروفِ خوش‌بیانى باشد!

امروز شما نگاه کنید! همه‌جا روزه‌دار است، همه جا در حال ذکر و در حال توجّه است و بهترین روزه‌داران از میان جوانانند.

جلسات قرآن، جلسات دعا، جلسات توسّل، جلسات تضّرع و سخنرانیهاى طولانى هست.

اصلاً آیا با گذشته قابل مقایسه است؟

اعتکاف نیز همین‌طور بود. اصلاً اعتکاف در گذشته خیلى کم بود؛ سخت بود، کار مشکلى بود. باید سه روز، روزه مى‌گرفتند، در مسجد مى‌ماندند و از مسجد بیرون نمى‌رفتند؛ همه کس حاضر نبود.

امروز جوانان ما - در دنیایى که نسل جوان روز به روز، رو به فساد بیشتر مى‌رود - در این مملکت، روزبه‌روز پاکیزه‌تر، طاهرتر و نورانى‌تر مى‌شوند.

آن وقت تبلیغات استکبارى، این کشور و این جوانان، این دانشگاه، این دانشجو و این استاد دانشگاه و نیز این طبقات گوناگون مردم را که همه سعى مى‌کنند به خدا نزدیک شوند، و خودشان را بیشتر با اسلام و احکام اسلامى منطبق کنند، مى‌کوشد این‌گونه وانمود کند که از اسلام دور شده‌اند!
نظام اسلامى آن‌چنان جوانان را تربیت کرده و آن‌چنان حکومتى آورده است که وقتى همه دنیا از فسادهاى اخلاقى رنج مى‌برند، اینها درامانند.

در کشور بزرگ امریکا، بسیارى از مصلحین و متفکّران و مردان روحانى، فریادشان از فسادى که در آن‌جا حاکم است، بلند است، همه مى‌نالند و راه علاجى پیدا نمى‌کنند؛ اما نظام جمهورى اسلامى در چنین شرایطى توانسته است محیطى امن و امان براى نسل جوان به وجود آورد.

(بیانات 1376/10/12)

 

 

در گذشته این همه تلاوت کننده‌ی قرآن، این همه حافظ قرآن، این همه آشنای با متن قرآن، این همه عاشق و علاقه‌مند به تلاوت قرآن وجود نداشت؛

در حالی که همین کشور بود، همین ملت بود.

من یادم هست که یکی از قرّاء برجسته‌ی مصری - مرحوم ابوالعینین شعیشع - آمده بود مشهد و در مسجد گوهرشاد قرآن تلاوت میکرد، که خیلی هم خوب میخواند.

چون جلسه مال اوقافِ آن زمان بود و اوقاف هم برخلاف امروز که الحمدللَّه سازمان مفتخری است، آن روز سازمان بدنامی بود، بنده با اینکه خیلی شائق بودم تلاوت آن قاری را بشنوم، نمیخواستم بروم توی آن مجلس بنشینم؛

از دور نگاه میکردم و صدا را میشنفتم. همه‌ی کسانی که در آن مجلس شرکت داشتند، گمان نمیکنم پنجاه نفر، شصت نفر میشدند.

یک عده‌ای مأمورین دولتی بودند، یک عده هم همین قرّاء معروف مشهدی خودمان بودند.امروز این شوقی را که به قرآن در همه جا هست، باید زیاد کرد؛ این را باید روزبه‌روز افزایش داد.

(بیانات 1390/05/11)

 

  نظرات ()
از دشمنان امام حسین (ع) (رضا شاه و پسرش) حمایت نکنید نویسنده: الفب - سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٥

قبلاً در مطلبی با عنوان شاه دوستان بخوانند بیان کردم که شاه و پسرش مانند فرعون (لعنة الله علیه) دشمنی خدا را کردند.

دلایل زیر را برای اثبات مدعایم آورده ام.

طبق دلایل زیر پر واضح است که رضا شاه و محمد رضا شاه هر دو دشمن اسلام بودند و هر کس دشمن اسلام باشد دشمن خداست.و دشمن خدا دشمن امام حسین (سلام الله علیه) نیز هست.

و کسانی هم که این چیزها را میدانند ولی باز هم از ایندو شاه حمایت میکنند ، در گناه ایندو شاه شریکند ، یعنی آن افراد هم دشمن خدایند و هیچ شکی در آن نیست.چون حمایت از ایندو شاه یعنی تایید کارهای آنان ، که کار آندو شاه چیزی جز دشمنی با اسلام نبود ، و اینگونه افراد در واقع دشمنی کردن با اسلام را تایید میکنند.

کسی که می‌داند ایندو شاه عمرشان صرف از بین بردن دین اسلام در ایران شد ، ولی باز هم از ایندو شاه حمایت میکند، این فرد یا مغرض است و از روی عناد با نظام جمهوری اسلامی ایران ، این کار را می‌کند ، یا به دین زدایی ایندو شاه اعتقاد کامل دارد که در هر دو صورت کارش دشمنی با خداست.

زیرا در حالت اول با توجه به اینکه هدف این نظام جمهوری اسلامی اجرای احکام اسلام است ، کسی که از روی عناد و دشمنی و لجبازی (در اینجا با افراد بی اطلاع و بی‌سواد که از روی بی‌سوادی مخالفت می‌کنند کاری ندارم) با این نظام مخالفت می‌کند ، در حقیقت با اسلام مخالفت می‌کند، و در حالت دوم هم واضح که آن شخص کارش دشمنی با خداست.

 

برخی افراد خود را محب امام حسین (سلام الله علیه) می‌دانند ولی از دشمنان او که ایندو شاه بودند حمایت می‌کنند ، که این کارشان نوعی دو رویی است ، یعنی این افراد گرفتار نفاق هستند.

آیا شایسته است خود را عزادار امام حسین (سلام الله علیه) بدانیم و از کسی که مانع برگزاری عزای امام حسین(سلام الله علیه) میشد حمایت کنیم؟

 

آیا شایسته است خود را پیرو آیت الله خامنه ای بدانیم ولی از کسانی که آیت خامنه ای قبولشان ندارد ، حمایت کنیم؟

 

آقا جان! یک بام و دو هوا نداریم. یا باید طرفدار خدا و پیامبر و ائمه (علیهم السلام) باشید یا طرفدار دشمنان خدا و پیامبر.

 

تولی و تبری (دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا) از واجبات اسلام است، یعنی اگر مسلمانید باید دشمنان خدا مثل شاه و پسرش را دشمن بدارید.

 

آیت الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) می‌فرمایند :

«در جلسات گذشته گفتیم که محبت خدا با محبت چیزهایی که مبغوض خداست جمع نمی‌شود. حتى در برخی از روایات راه کسب محبت خدا، بغض و دشمنی دشمنان خدا و چیزهایی که خدا دوست نمی‌دارد، معرفی شده است. از حضرت عیسی على‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام نقل شده است که  به حواریین فرمودند:

تَحَبَّبُوا إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ؛ به خداوند محبت پیدا کنید و به او نزدیک شوید!

قَالُوا یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَنَتَقَرَّبُ؛ حواریین پرسیدند: چگونه محبت خدا را کسب کنیم و به او نزدیک شویم؟

قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَالْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ؛ اهل معصیت را ـ البته به‌خاطر معصیتشان ـ دشمن بدارید و اگر امر دائرمدار رضایت خداوند و رضایت آن‌ها  شد، آن‌ها را ناخشنود کنید، تا خدا از شما راضی باشد.‏

 سپس حواریین می‌پرسند: یَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ با چه کسانی معاشرت و همنشینی کنیم؟

قَالَ مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَیَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَیُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُهُ؛ کسی که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد؛ وقتی سخن می‌گوید بر علم شما بیفزاید، و کارهایش موجب ترغیب شما به انجام کارهای آخرتی شود.

همان طور که می‌بینید در این روایت، راه‌کار عملی دریافت محبت الهی، دشمنی با اهل معصیت و دشمنان خدا معرفی شده است. البته این‌گونه تصور نشود که اگر دیدیم کسی معصیتی کرد، حتما باید با او دشمنی کنیم. اهل المعاصی کسانی هستند که بنایشان بر معصیت است وگرنه غیر از معصومان از هر کسی ممکن است گناه صادر شود. این‌گونه تعبیرات در روایات بسیار است و کسانی که با منابع اسلامی انس دارند، متوجه این معنا می‌شوند. به تعبیر فنی‌تر، تکرار برخی از رفتارها، حالت ثباتی پیدا می‌کند و برای انسان ملکه می‌شود. این ملکه به حدی می‌رسد که جزء شخصیت انسان می‌شود. با کسی که دست‌کج، رشوه‌خوار، یا متقلب است یا این‌که غش در معامله می‌کند و اصلا حقه‌بازی و دروغ‌گویی جزو عناصر شخصیتش شده است، به خاطر همین صفتش باید دشمن بود، اما کسانی که برایشان یک‌بار شهوتی غالب شده و نگاه حرامی کرده‌اند، یا این‌که در حالت غضب، سخن زشتی از دهان‌شان درآمده است، اهل‌المعاصی نیستند. این‌ها یک حالت عرضی است که یک‌باره پیدا شده است و بعد هم زود پشیمان می‌شوند و توبه می‌کنند.

در روایت دیگری از امام صادق سلام‌الله‌علیه نقل شده است که فرمودند: طَلَبْتُ‏ حُبَ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَجَلَ ‏ فَوَجَدْتُهُ فِی بُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی به دنبال محبت خدا رفتم تا ببینم کجا پیدا می‌شود، و آن را در دشمنی اهل معصیت یافتم

بنابراین دشمنی با اهل معصیت، دل انسان را برای محبت خدا آماده می‌کند.

در ‏روایت دیگری امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌فرماید: إِیَّاکَ‏ أَنْ‏ تُحِبَّ‏ أَعْدَاءَ اللَّهِ‏ أو تصفیَ وُدَّک لغیرِ أولیاءِ اللّه؛ مبادا دشمنان خدا را دوست بدارید!

توجه به این نکته ضروری است که حضرت نمی‌فرماید مبادا نسبت به غیر خدا یا غیر اولیای خدا محبت کنید. گاهی محبت، محبتی سطحی است و در حالتی برای انسان پیدا می‌شود و سپس رفع می‌شود. مثلا انسان صفت یا کار خوبی از کسی می‌بیند و آن را  دوست می‌دارد و بعد از مدتی آن را فراموش می‌کند.  این محبت  با محبت صاف و زلالی که در دل انسان برقرار می‌شود و ثبات پیدا می‌کند، تفاوت دارد.  حضرت می‌فرماید: محبت‌های زلال، پاک و ثابت خود را مخصوص اولیای خدا قرار بده! اما درباره غیر از اولیای خدا چنین محبتی را نداشته باش!

در ادامه حضرت می‌فرماید: فَإِنَّهُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ؛ هر کس، افرادی را دوست بدارد با آن‌ها محشور می‌شود.

در جلسات گذشته نیز گفتیم که این مضمون اگر متواتر نباشد، حداقل مستفیض است. به دنبال برخی از این روایات آمده است که ولَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ‏ اللَّهُ‏ مَعَه؛‏ اگر کسی سنگی را دوست بدارد، در آخرت با همان سنگ محشور می‌شود. ما امیدواریم با تربت سیدالشهدا محشور بشویم

ودر مورد نتیجه دوستی با دشمنان خدا میفرمایند:

سوره ممتحنه نیز از ابتدا این‌گونه آغاز می‌شود که یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ؛

خداوند می‌فرماید: ای مؤمنان! با کسی که دشمن من و دشمن شماست رابطه دوستی برقرار نکنید! شما می‌خواهید با کسانی دوستی کنید که کافرند و قرآن و دینی که بر شما نازل شده را انکار می‌کنند. نه تنها انکار، که پیغمبر و شما را به خاطر این‌که ایمان دارید، آواره می‌کنند. با چنین کسانی رابطه دوستی برقرار می‌کنید؟!

اگر ادعای شما این است که ما در راه خدا تلاش و جهاد می‌کنیم و خدا را دوست داریم و دنبال رضایت او هستیم، چنین کاری را نباید بکنید. این دو با هم جمع نمی‌شود.

سپس می‌فرماید: تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بالمودّة وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ؛ شما مخفیانه با آن‌ها روابط دوستانه برقرار می‌کنید و خیال می‌کنید کسی نمی‌فهمد؟! من بهتر می‌دانم که شما چه را پنهان و چه را آشکار می‌کنید. اگر کسی چنین کاری بکند راه درست را گم کرده و گمراه شده است.

» (منبع)

 

در نتیجه اگر مسلمانید و امام حسین (سلام الله علیه) را قبول دارید و نمی‌خواهید در قیامت با ایندو شاه که دشمن خدا بودند محشور شوید از ایندو شاه حمایت نکنید.

 

سوره مبارکه ممتحنه

ای کسانی که ایمان آورده‌اید  دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید  شما نسبت به آنان اظهار محبّت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حقّ برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید ) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم  و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است(1)

 

سوره مبارکه مجادله

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب اللّه» اند؛ بدانید «حزب اللّه» پیروزان و رستگارانند.(22)

سوره مبارکه توبه

آیا نمی‌دانند هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند، برای او آتش دوزخ است؛ جاودانه در آن می‌ماند؟  این، همان رسوایی بزرگ است(63)

 

و اما دلایل

 

یک دلیل اینکه آیت الله بروجردی (ره) حتی حاضر نشدند در تشییع جنازه رضا شاه شرکت کنند که در ادامه آنرا ذکر میکنم.

گفتگوی خبرنگار خبرگزاری حوزه با آیت‌الله سید عبدالجواد علم‌الهدی (منبع)

"

* گویا اصطکاک شدیدی میان ایشان و رضاشاه وجود داشت.

بله، دقیقا. آیتالله العظمی بروجردی(ره) نسبت به طاغوت اول بسیار حساس بودند و گاهی در درس اخلاق نسبت به برخی اقدامات ضد دینی رضاخان ازجمله "ممنوع شدن سفر به کربلا" و "تعطیل شدن حج" سخن میگفتند.

* با این تفاسیر، ماجرای درخواست محمدرضاشاه از مرحوم آیت‌الله بروجردی برای اقامه نماز بر بدن طاغوت اول صحت دارد؟

وقتی جنازه طاغوت اول را از جزیره موریس به ایران آوردند، جمعی از سوی محمدرضا نزد حضرت استاد رفتند و خواستتند ایشان بر جنازه رضاخان نماز بخواند که ـ به نقل از شاهدان عینی ـ چنین جواب شنیدند: "من کارهایش را فراموش نکردم، تشریف ببرید".

مجدداً آن گروه درخواستشان را تکرار کردند و حضرت استاد پاسخ را تکرار نمودند. پس از تکرار سه باره خواسته شان، آیتالله العظمی بروجردی(ره) فرمودند: "مگر به شما نگفتم بروید و اینجا ننشینید؟!".

 

* به سراغ سایر مراجع و علمای وقت نیز رفتند؟

اینان پس از شنیدن پاسخ محکم از آیت الله بروجردی(ره) نزد مرحوم آیتالله «آقا سیدمحمد حجت کوه کمره ای» رفته و ضمن شرح آنچه در بیت حضرت استاد گذشت؛ درخواستشان را تکرار کردند. ایشان نیز فرمودند: "فعلاً پرچم اسلام بر دوش آن بزرگوار است و اگر ایشان تشریف بیاورند ما نیز می آییم".

گروه اعزامی از سوی محمدرضا از این جا نیز دست خالی برگشتند و به منزل مرحوم آیتالله «سید صدرالدین صدر» رفتند و همه آنچه که گذشته بود را بازگو کردند. ایشان نیز بیان داشتند: "نماز که نمی خوانم، به صراحت مخالفت نیز خواهم کرد(!)".

* این ماجرا واکنشی نیز در پی داشت؟

به دستور حضرت استاد، حوزه های علمیه دو روز تعطیل شد و به طلاب جوان دستور داده شد که از مدارس بیرون نیایند.

"

 

(

ممکن است کسی بگوید من آیت الله بروجردی (ره) را قبول ندارم ، این شخص بداند در حقیقت اسلام را قبول ندارد.

زیرا آیت الله بروجردی (ره) هم اسلام شناس بودند و هم به اسلام عمل می کردند ، و هر نظری داده بودند طبق اسلام بوده و شکی هم در آن نیست.

این شخص لابد در جواب میخواهد بگوید که من خدا و پیامبر و امامان (علیهم السلام) را قبول دارم ، پس اسلام را قبول دارم ، فقط آیت الله بروجردی (ره) را قبول ندارم .

جواب این شخص این است که مگر پیامبر و امام زمان (علیهم السلام) در آن زمان حاضر بودند که نظر خود را بیان کنند ، دوران دوران غیبت است و دوران ولایت فقیه است ، یعنی الآن اسلام همان است که فقیه می گوید و لاغیر.

و این فقط به خاطر غیبت امام زمان (سلام الله علیه) است.

)

دلایل زیر را هم برای اثبات این ادعایم آورده‌ام ، که همگی از بیانات مقام معظم رهبری ، آیت الله سید علی خامنه ای می باشد.

 

یکی از بزرگترین مسؤولیتهای رضاخان، برچیدن بساط روحانیت برای نابود کردن دین بود. بنابراین به مجرّد این‌که قدرت پیدا کرد، در سالهای 1313 و 1314 شروع به برچیدن بساط روحانیت کرد. اقدام رضاخان، قلدرانه بود. خیال می‌کرد با قلدری می‌تواند کارهای خود را پیش ببرد.

گذاشتن عمامه، پوشیدن لباس بلند و اسم و حوزه‌ی آخوندی را ممنوع کرد.

حوزه‌های قم و مشهد را تا آن‌جا که می‌توانست - به خیال خود - متلاشی کرد.

البته نتوانست. امام عزیز ما جزو طلبه‌های آن دوران بودند؛ همان دورانی که قرار بود روحانیت را شدّت فشار و خفقانِ رضاخانی به کلّی نابود کند. اما روحانیت نه تنها نابود نشد، بلکه کسانی مثل امام بزرگوار را به وجود آورد.

من خود از امام شنیدم که می‌گفتنددر قم، ما صبح زود از مدرسه یا خانه بیرون می‌آمدیم و به باغهای سالاریّه می‌رفتیم که در آن زمان یک فرسخ تا شهر فاصله داشت. در آن‌جا زیر درختها مشغول درس و بحث و مطالعه می‌شدیم. هنگام غروب وقتی که هوا تاریک می‌شد برمی‌گشتیم که مأمورین رضاخان ما را نبیننداین‌طور درس خواندند. این قدم اوّل بود.

در دستگاه رضاخانی، فقط رضاخان نبود. عدّه‌ای از به اصطلاح ادبا، اندیشمندان و ایدئولوگهای دستگاه رضاخانی هم بودند که طرّاحی می‌کردند و فکر می‌دادند.

وقتی دیدند فشارها کارگر نشد، با پول و پشتیبانی و اداره‌ی فرماندهی و سیاستگذاری رضاخانی، طرح دیگری ریختند.

این طرح عبارت از درست کردن بساطی به نام مؤسّسه‌ی «وعظ و خطابه» در تهران بود. متأسفانه این مطالب را نسل جوان نمی‌داند. تأسیس موسّسه‌ی «وعظ و خطابه» به سالهای 1316 و 1317 - یعنی دو یا سه سال بعد از شروع قلع و قمع روحانیت – برمی‌گردد.

تأسیس این مؤسّسه برای آن بود که هر کس می‌خواست روحانی بماند، می‌توانست تحت نظر این موسّسه که وابسته به رضاخان بود، روحانی باقی بماند! به عبارتی آخوند باشد؛ اما آخوند رضاخانی، درباری و در خدمت سیاستهای استکبار باشد.

البته آن موسّسه اساتید خوبی داشت. من نشریات مؤسّسه‌ی «وعظ و خطابه» را در سالهای 1338 و 1339 از اوّل تا آخر مطالعه کردم. مطالب بسیار خوبی در زمینه‌های دین‌شناسی، ادیان باستانی و ادیان معاصر داشت. آنها اساتید برجسته‌ای را جمع کرده بودند و از لحاظ مطلب، کمبودی نداشتند.

تنها هدف آنها این بود که سازمان روحانیت وجود نداشته نباشد.

مطالب دینی این موسّسه به وسیله‌ی غیر متخصّصین نوشته شده بود.

تاریخ ادیان و فلسفه‌ی دین از جمله علومی بود که می‌شد روی آن کار کرد؛

امّا هدف آنها برچیدن سازمان روحانیت در دوران رضاخان بود.

بعد که رضاخان قلع و قمع شد، مردم با احترام تمام و آغوش باز روحانیون را پذیرا شدند، حوزه‌های علمیّه شلوغ شد و مراجع تقلید مورد تجلیل و تقدیس مردم قرار گرفتند.

بر اثر سختگیریهای قبلی، دستگاه محمّدرضا همان سیاست را با شکلهای دیگری پیش گرفت.

بنده در طول عمر طلبگی خود تا دوران پیروزی انقلاب، چندین مورد از نقشه‌های دستگاه پهلوی را دیده بودم و می‌شناختم.

آخرین آنها در دهه‌ی پنجاه، تشکیل سازمان اوقاف به شکل دلخواه پهلوی و کشیدن روحانیت به زیر چتر سازمان اوقاف بود. این، سیاستی بود که سالها دنبال شد.

( بیانات1374/08/10 )

 

 

رژیم پهلوی که در بیکفایتی و فساد و سرسپردگی به بیگانگان در میان حکومتهای فاسد این منطقه از همه روسیاهتر بود در طول دهها سال حکومت خود بزرگترین ضربه‌ها را بر ملت و کشور ایران وارد آورده بود: ملت را با دیکتاتوری خشن و سرکوب بیرحمانه از صحنه‌ی سیاسی کشور بیرون رانده، منافع کشور را قربانی بند و بست با قدرتهای مداخله‌گر و کمپانیهای غارتگر کرده، جوانان را با رواج ابتذال و شهوترانی از اندیشیدن به سرنوشت کشور باز داشته و صدای هر معترض و آزادیخواهی را در گلو شکسته بود.

….

احکام نجاتبخش اسلام بدست گنهکار سران رژیم بکلی از صحنه‌ی زندگی اجتماعی خارج شده و حتی رعایت تقوای دینی و نماز و عبادت در محیطهای زیر نفوذ مستقیم رژیم مانند محیطهای نظامی و آموزشی، مورد تمسخر و در مواردی جرم بود.

...
حوزه‌های علمیه و طلاب و علمای مبارز و جوانان و دانشجویان و دانشگاهها بخصوص آنهایی که از دین و مبارزات دینی دم می‌زدند، مورد خشن‌ترین وحشیگریها قرار می‌گرفتند.
کشور رو به ویرانی، ایمان دینی رو به اضمحلال، استقلال و عزت و شرف ملی مورد غارت بیگانگان و آینده‌ی ایران و ایرانی بشدت تیره و سیاه بود.

(بیانات 1377/11/21 )

 

 

از جمله نکاتی که باید به مردم بخصوص به جوانان بگویید، نعمت بزرگی است که خدای متعال به وسیله‌ی رهبر عظیم‌الشّأن و عظیم القدر و کم‌نظیر و حرکت عظیم ملت ایران در این انقلاب عظیم به ما داد. جوانان امروز، قبل از این انقلاب را ندیدند، با آن آشنا نیستند و نمی‌دانند در این مملکت چه بود و چه ذلّتی بر ملت ایران حاکم بود!

در پنجاه سالِ آخر قبل از انقلاب، دو نفر در این مملکت حکومت کردند پدر و پسر که هر دو را بیگانگان بر سرِ کار آوردند.

رضا خان را انگلیسی‌ها از میان فوج قزّاق پیدا کردند به یک قلدر بی‌باک و بی‌محابا احتیاج داشتند آوردند و دست او سلاح دادند! دست، پشتش زدند، او را آوردند تا به مقام سلطنت رساندند، بعد مقاصد خودشان را به وسیله‌ی او اعمال کردند! آن کاری را که می‌خواستند در این مملکت بکنند به وسیله‌ی او کردند.

آن ضربه‌ای را که می‌خواستند به دین، به روحانیت، به سنّتهای قدیمی و ملی این کشور و به پایه‌های دینی و اعتقادی این کشور بزنند، به وسیله‌ی او زدند.

چون آدم بی‌باک و گستاخی بود، به درد آن‌ها می‌خورد! انگلیسی‌ها مدّتها از قبل از مشروطیت دنبال وسیله‌ی نفوذی در این کشور می‌گشتند؛ اما نمی‌شد. بیشتر هم علما مانع نفوذ بودند.

این آدم، آدمی بود که می‌دانستند در برخورد با علما، گستاخ و بی‌باک است.

( بیانات 1377/02/02 )

 

 

همیشه انگیزه برای معارضه با حوزه‌های علمیّه وجود داشته است. سلاطین قاجار با علما و حوزه‌های علمیّه مخالف بودند و افراد حوزوی را هم لشکر علمای بزرگ قلمداد می‌کردند. آنها با علما مخالف بودند؛ چون علما در کارهای آنها دخالت می‌کردند. اگر می‌خواستند قرارداد رژی امضا کنند و با انگلیسیها رابطه داشته باشند و یا اگر می‌خواستند با دو خواهر ازدواج کنند، علما نمی‌گذاشتند و در مقابلشان می‌ایستادند.

بعدها در دوره‌ی پهلوی مسأله تفاوت کرد. از زمان رضاخان به این طرف، انگیزه‌های اساسی وارد کار شد و غرب - خصوصاً انگلیس - قصد داشت که کلّاً ایران را قبضه کند. این تصرّف یا به صورت ایجاد یک حکومت واقعاً انگلیسی بود - که البته نتوانستند این کار را بکنند - و یا این‌که حکومتی ایرانی تشکیل دهند ولی همه‌ی مقدّراتش به دست آنها باشد.

راه دوم انتخاب شد و حکومت پهلوی بر اساس این تصمیم شکل گرفت و رضاخان روی کار آمد.

اگر می‌بینید همه‌ی آدمهای حسابیِ ایران با رضاخان مخالفند، به خاطر آن است که آدم لاتِ بی سر و پایی بود که اصلاً اسم دین را نشنیده و مزه‌ی آن را هم نچشیده بود.

او در یک خانواده‌ی بی‌سوادِ لاابالی و دور از معارف دینی تربیت شده بود و وقتی هم که بزرگ شد، در میان قهوه‌خانه‌ها و میخانه‌ها و الواط پرسه می‌زد.

اصلاً رضاخان کسی نبود که با دین سر و کاری داشته باشد.

مزاجش آماده‌ی معارضه با دین - آن هم به قصد براندازی - بود.

آدمهای ضعاف النفسِ بددلِ کج سلیقه‌ای هستند که گاهی از کارهای به اصطلاح عمرانی رضاخان تعریف می‌کنند و مثلاً می‌گویند او راه آهن کشید و امنیت را برقرار کرد!

باید از اینها پرسید که آیا احداث راه‌آهن و ایجاد امنیت برای مردم بود یا برای قدرتهای خارجی؟!

چه کسانی از این کارهای به اصطلاح عمرانی سود می‌بردند؟

در حقیقت رضاخان عاملی بود که انگلیسیها او را وارد صحنه کردند تا نظام دینی را در ایران به هم بریزد.

به همین خاطر در سال 1314 شمسی گذاشتن عمامه و حضور روحانیّت در جامعه را ممنوع کرد و نظام حوزه‌ی علمیّه را به هم زد و روحانیت را مجبور به خانه نشینی کرد.

زمانی که او رفت و پسرش - محمدرضا - بر سرِکار آمد و بر امور مسلّط شد، همین نیّت را داشت و همین هدف و راه را - البته به شکلهای مدرنتر و پیشرفته تر - دنبال کرد و تا روزی که انقلاب پیروز شد، در این زمینه جلو رفت.

رژیم پهلوی ساقط شد؛ لیکن فتنه‌ی انگیزه‌های اساسی مخالفت با حوزه همچنان ادامه دارد.

رژیم ایالات متّحده‌ی امریکا که از کودتای 28 مرداد تا پیروزی انقلاب، پشت سر محمدرضا بود و علیه دین فعّالیت می‌کرد، امروز به وسیله‌ی بعضی از ایادی خود - که شاید خودشان هم ملتفت نیستند - مشغول تخفیف و توهین دین و علمای دین و حوزه‌های علمیّه است.

در زمان رضاخان برای این‌که روحانیت را از چشمها بیندازد، می‌گفت: روحانیت مفت خور است؛ یعنی مثلاً عملگی و یا کار اداری نمی‌کند، درعین‌حال به زندگی خود ادامه می‌دهد.

او با آن عقل ناقص خودش خیال می‌کرد که اگر کسی در بازار، داد و ستد نکرد و یا مثلاً بیل نزد و به اداره نرفت و شغلی نیافت، نباید نان بخورد و اگر خورد، مفتخوری کرده است!

او چون به رسالت دین معقتد نبود، این حرفها را می‌زد و کار عالِم دین را باور نداشت.
امروز هم بعضی کسان همان حرف را به زبان دیگری می‌زنند.

کسانی که مردم را تعلیم می‌دهند و برایشان زحمت می‌کشند و آنها را دیندار می‌کنند و بر هدایتشان می‌افزایند و زمینه‌ی تحقق آیه‌ی شریفه‌ی «اهدنا الصّراط المستقیم» را فراهم می‌آورند، اینها اهل دین و هدایتند و هُدات این راه محسوب می‌شوند.

اینها کتاب می‌نویسند، درس می‌گویند، زحمت می‌کشند، کار می‌کنند و نان بخور و نمیری را هم به دست می‌آورند.

مگر طلّاب حوزه‌ی علمیه چقدر از دنیا برخوردارند؟ حقوق یک طلبه‌ی فاضل معیل در قم - که بالاترینِ حوزه‌های علمیّه است - نصف حقوق یک عمله که بیل می‌زند، نیست.

درآمد اینها از حداقل حقوق اداری کمتر است. با این وضعیت آیا می‌شود گفت که روحانیت ما نان خود را از طریق دین می‌خورد؟!

آیا این ظلم و حق کشی و بی‌انصافی نیست؟ حکومت ما اسلامی است و در آن آزادی بیان وجود دارد و این سخنان که از سر بی‌انصافی بیان شده، با استفاده از همین فضای آزاد مطرح شده است.

البته منظورم این نیست که به حرف یا دعوایی جواب دهیم؛ خیر. منظور این است که شما بدانید انگیزه‌های مخالفت با حوزه زیاد و گسترده است. بعضی از کسانی که چنین انگیزه‌هایی دارند، خودشان هم نمی‌فهمند چه کار می‌کنند. نیّتهای بدی ندارند، ولی ملتفت نیستند که حرف و عملشان چه تبعاتی دارد. در خود حوزه‌های علمیّه نیز همیشه این طور بوده و اکنون هم برای تضعیف حوزه انگیزه‌های تضعیف وجود دارد.

(بیانات 1374/06/14)

 

 


حوزه‌ی تنها - بدون دانشگاه - کفاف نیازهای امروز ملّت و کشور ایران را نمیدهد. دانشگاهِ تنها - بدون حوزه - هم کفاف نمیدهد.

حال اگر از یک طرف دانشگاهی ، بر مبنای ضدیّت با دین و ارزشهای اسلامی بنیانگذاری شده بود - یعنی بر اساس ضدیّت با ارزشهایی که حوزه‌های علمیّه میخواهند شکل علمی آن را تأمین کنند - و از طرف دیگر حوزه‌ی علمیّه‌ای بر اساس ضدیّت با تازه‌های علمی بنا شد و دو جریان که باید کمک و مکمّل یکدیگر و دو پایه برای نظام و دو بال برای پرواز به سطوح عالی بشری و انسانی باشند؛ بنای کار کردن بر ضدّ هم را گذاشتند، تکلیف چه خواهد بود و نتیجه چه خواهد شد؟

در این صورت، بدترین نتایج حاصل میشود. زیرا دو نیرو به جای سازندگی، در جهت تخریب یکدیگر به کار خواهند رفت و این بسیار خطرناک است.

این، آن کاری بود که در سالهای میانىِ رژیم منحوس پهلوی، نقشه کشیده بودند تا انجامش دهند.

اوّل خواستند حوزه را تعطیل کنند؛ دیدند نمیشود. این فکر مالِ سالهای اوّل بود. یعنی آن اوایل، رضاخان پهلوی به قم هجوم آورد و حوزه را تعطیل کرد. در همان سالهایی که امام بزرگوار ما مثل طلّاب جوان این جلسه، در قم جوانی طلبه بودند، وضع حوزه طوری بوده است که خود امام به ما میفرمودند ما روزها جرأت نمیکردیم در کوچه و خیابانهای قم ظاهر شویم. پلیس رضاخان اجازه نمیداد طلبه‌ی عمامه به سر در خیابانهای قم پیدایش شود. میگرفتند، اذیّت میکردند، به زندان میافکندند، لباسها را میکندند، توهین میکردند، عمامه را پاره پاره میکردند؛ بعد هم طلبه را به گوشه‌ای میفرستادند که یا زندان بود یا تبعید و یا چیز دیگری شبیه آن. لذا طلبه‌ها در چنان شرایطی درس خواندند.

ایشان میگفتند ما روزها به باغهای اطراف قم میرفتیم و درس و مباحثه را زیر درختها و در کوچه باغها، به دور از چشم پلیس رضاخان انجام میدادیم. شب هم که هوا تاریک میشد، آهسته میآمدیم در یک گوشه؛ در اتاق مدرسه‌ای، جایی، بیتوته میکردیم. اوّل این‌گونه شروع کردند. چرا؟ چون میخواستند دانشگاه باشد و حوزه نباشد.

رضاخان، آن شکل را انتخاب کرده بود. بعد دیدند نمیشود. دیدند امکان ندارد.

حوزه در این کشور ریشه‌ای عمیق دارد.

دیدند هر چه جلوِ طلّاب را میگیرند، علما و روحانیون در گوشه و کنار رشد میکنند.

قادر به از بین بردن این نهال علمی نیستند؛ چون با دین و ایمان و اعتقادات مردم سروکار دارد.

از این رو آمدند و در سالهای میانی سلطنت پهلوی، نقشه‌ی دوم را پیاده کردند.

البته آن طاغوت رفت، طاغوت دیگری آمد. اما پشت پرده، دستها و سیاستهای دیگری بود که این کارها را دنبال میکرد.

اینها - آن پدر و پسر - دو عاملِ اجرایی بیش نبودند.

سیاست دوم این بود که حوزه باشد، منتها حوزه‌ای که مطلقاً رابطه‌ای با دانشگاه برقرار نکند و براساس بدبینی به دانشگاه و هر دانش و فناوری جدید پیش برود.

این از یک طرف. از طرف دیگر هم، تا آن‌جا که میتوانند با تبلیغات و روشهای گوناگون، دانشگاه را ضدّ حوزه، ضدّ دین و ضدّ روحانیّت بار بیاورند. واقعاً از لحاظ تبلیغاتی، روحانیّت و علم دین را در محیطهای دانشجویی و محیط علمىِ جدید، بمباران کردند!

روحانیون را به عنوان یک عدّه انسانهای مزاحم، مضر، بیسواد و دنبال موقوفه و از این چیزهای عجیب و غریب معرفی کردند. چرا؟

برای این‌که جوان دانشجوی پاک و مؤمن و باصفا و بااخلاص، اصلاً رغبت نکند که سراغ یک روحانی برود.

در محیطهای دانشگاهی هم سرگرمیهای گوناگونی درست کردند که اصلاً قید همه چیز را بزند.

این نقشه‌ی آنها بود. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که در یک دوره‌ی نسبتاً طولانی، در دانشگاه ما اشخاصی تربیت شدند که کشور و ملّت ایران، از علم آنها هیچ استفاده‌ای نکردند.

نشانه‌ی استفاده نکردن از آنها را هم عرض میکنم.

امروز دهها سال - شصت، هفتاد سال - از آغاز به‌وجود آمدن بساط دانش جدید در این کشور میگذرد. غیر از چند سالِ پس از پیروزی انقلاب که یک حرکت حقیقی در راه تکیه به تحقیقات ایرانی انجام گرفته است، در گذشته، حقیقتاً کار قابل توجّهی انجام نگرفته است. کدام اختراع مهم، کدام کشف بزرگ، کدام قطع وابستگی به بیگانه از سوی دانشگاه دوران رضاخان و پسر رضاخان انجام گرفت؟ در آن دوران، دانشگاه روزبه‌روز کشور را به خارج وابسته‌تر میکرد.

….

حتی در ادبیات، کاری کردند که ادیب ایرانی برای ادبیات فارسی هم چشمش را میدوخت که فلان خارجی چه گفته است! ای آقا؛ این‌که دیگر یک مسأله‌ی وارداتی نیست. اقّلاً در این قضیه به خودتان تکیه کنید. نمیکردند.

امروز هم یک عدّه دلشان میخواهد همان‌طور عمل کنند.

گاهی میگوییم: آقا! حقوق اسلامی ما غنیتر از حقوق غربی است. کدام حقوقدان غربی میتواند در زمینه‌هایی که شیخ انصاری - که این روزها بحث درباره‌ی او زیاد است - تألیفی در آن زمینه‌ها دارد و صاحب تحقیقاتی است، به غبار حرکت سریع این مرد و به گرد پای او برسد؟ ما دانشمندان بزرگی در زمینه‌ی حقوق اسلامی داریم. چطور باز هم باید در مسأله‌ی حقوق به حقوق غربی مراجعه کنیم، ببینیم آنها در زمینه‌ی مرافعات و حقوق مدنی و حقوق جزا چه تحقیقاتی کرده‌اند؛ برویم از آنها یاد بگیریم؟

حتّی امروز هم بعضی میخواهند این حقایق را نادیده بگیرند. این جزو آثار شوم همان قضایای آن روزهاست.

این‌گونه درست کردند: دانشگاهی پشت به حوزه و حوزه‌ای پشت به دانشگاه.

دانشگاهی جدا از ارزشهایی که حوزه برای آن کار میکند و حوزه‌ای بیخبر از تحقیقات علمی ای که دانشگاه انجام میدهد. وحدت حوزه و دانشگاه یعنی روآوردنِ این دو به یکدیگر.

(بیانات 1373/09/27)

 

 

یکی از برنامه‌های رضاخان در این مملکت - که یقیناً هدایت‌شده از سوی انگلیسیها و قدرتهای پشت سر رضاخان بود؛ چون عقل خودش و تشکیلاتش به این چیزها نمی‌رسید - همین بود که روحانیون را بدنام کند.

او به برداشتن عمامه‌ها اکتفا نکرد؛ به بدنام کردن روحانیون مشغول شد و کار را به جایی رساند که در کوچه و خیابان، بچه‌های مردم اگر آخوندی می‌دیدند، مسخره می‌کردند.

این کار، عرف رایج شده بود!

این قضیه، مربوط به سالهای 29 و 30 است؛ یعنی من در آن زمان، یازده یا دوازده سالم بود. این جوّ، تا حدود ده سال بعد از رفتن رضاخان و کم و بیش تا قُبیل انقلاب - که من طلبه‌یی شده بودم - ادامه داشت.

ما در مشهد، تشکیلات و جلسات مهمی داشتیم. در جلسات من، چه‌قدر دانشجو و دکتر می‌آمدند و من برای آنها تفسیر می‌گفتم.

با جوانی از دوستان خودم - که فارغ‌التحصیل و آدم باسوادی بود - می‌خواستم به تهران بیایم. در ایستگاه راه‌آهن، با هم قدم می‌زدیم که وقتِ قطار بشود.

در همین موقع، چند جوان که معلوم نبود اصلاً سوادی هم دارند یا ندارند - تیپهای اروپایی آن روز که لباس جین می‌پوشیدند و تازه در ایران معمول شده بود - به شکلی من را مسخره کردند که رفیقم خجالت کشید.

این مسخره‌کردنها رایج شده بود و دیگر مخصوص بچه‌ها و یا یک طبقه‌ی خاص نبود.
این کارها برای آن بود که روحانیت را از چشمها زایل کنند.

برای آن بود که آنها نقش روحانیت و ایمان به روحانیت را خوب فهمیده بودند.

در قضیه‌ی مدرّس و مرحوم کاشانی، و قبل از آن در قضیه‌ی مشروطیت و میرزای شیرازی، این نقش را فهمیده بودند و می‌دانستند که باید این گروه و این طایفه را از چشم مردم انداخت.

برای این کار، مثل ریگ پول خرج می‌کردند و از هر وسیله‌یی هم استفاده می‌کردند.

(بیانات 1369/08/13)

 

 

روحانیت، عنصر اصلی در مبارزات پانزده‌ساله‌ی منتهی به پیروزی انقلاب و سپس در تشکیل نظام مقدس اسلامی و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پُرشور ملت ایران در برابر تهاجمهای گوناگون دشمنان و پیش از این‌ها و در طول قرنهای متمادی، عامل اصلی حفظ معارف اسلامی و ایمان عمیق و صادقانه‌ی ملت ایران به مکتب حیات‌بخش اسلام و رشد تفکرات دینی در همه جا بوده است.

حضور روحانیون متعهد و مبارز در مرکز مبارزه با رژیم دست‌نشانده‌ی امریکا بود که قشرهای گوناگون مردم را به صحنه‌ی مبارزه کشانید و مبارزه را شکل عمومی و مردمی بخشید. در همه‌ی حوادث بزرگی که ملت ایران یکپارچه در آن شرکت جسته‌اند مانند نهضت مشروطیت و قیام تنباکو نیز حضور علمای دین در پیشاپیش صفوف، تنها عامل این حضور عمومی بوده است.

استعمارگران انگلیسی، با درک همین حقیقت بود که انهدام جامعه‌ی روحانیت را مقدمه‌ی لازم برای ادامه‌ی حضور استعماری خود در ایران دانستند و به وسیله‌ی عامل دست‌نشانده‌شان رضا خان در سالهای 1313 به بعد، نقشه‌ی محو روحانیت را شروع کردند و در آن سالها دست به فجایعی نسبت به علمای عالی‌مقام و حوزه‌های علمیه زدند که در تاریخ ایران، پیش از آن هرگز سابقه نداشت و متأسفانه شرح این فجایع و ماجرای مقاومت مظلومانه‌ی علما و طلاب در آخرین سالهای حکومت رضا خان قلدر، به‌طور کامل تدوین نشده و در معرض اطلاع مردم قرار نگرفته است و لازم است اطلاع شاهدان عینی که بحمد اللّه هنوز تعداد آنان کم نیست به وسیله‌ی افراد و مؤسسات مسئول، با همتی مردانه گردآوری شود.

آزادگی روحانیون و علمای دین و عدم نفوذ قدرتهای داخلی و جهانی در آنان، موجب آن بوده است که قلدران و حکمرانان خودسر، هیچ‌گاه نتوانند این مجموعه‌ی ربانی را از سر راه مفسده‌جویی‌ها و خیانتهای خود بردارند

و اگر جمعی از معممینِ سرسپرده و آخوندهای درباری، به طمع حطام ناپایدار دنیا، بر سر سفره‌ی ستمگران نشسته و قولًا و عملًا آنان را تأیید کردند،

اکثریت علما و روحانیون و فضلا و طلاب جوان، در حصار مناعت و پرهیزگاری و پاک‌دامنی باقی مانده و اراده و توان مبارزه‌ی صادقانه و قدرت‌مندانه را حفظ کردند و اعتقاد راسخ به روحانیت شیعه را در دل آحاد مردم، زوال‌ناپذیر ساختند.

جامعه‌ی روحانیت به همین دلیل، همواره آماج تیرهای زهرآلود خصومت و غرض‌ورزی دشمنان گوناگون و استعمارگران و بیگانگان و بیگانه‌پرستان بوده و به مثابه‌ی دشمن درجه‌ی یک آنان تلقی شده است.

تبلیغات خصمانه و برنامه‌ریزی‌شده‌ی حکومت پهلوی و سیاستهای ذی‌نفوذ در ایران در طول پنجاه سال بر ضد قشر روحانی که ماهیتی صددرصد استعماری داشت، در دوران رضا خان و نیمه‌ی اول دوران محمّد رضا، آزمایش سختی برای علمای دین بود و جامعه‌ی روحانیت بحمد اللّه از این آزمایش سربلند بیرون آمد.

(بیانات 1369/03/10)

 

 

در امریکا فعّالترین شبکه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، شبکه‌های صهیونیستی‌اند. این خطر وجود دارد که جوانان این کشورها علّت این همه تسلّط و فشار و نفوذ شبکه‌های صهیونیستی را جویا شوند و این خود مزاحمتی برای صهیونیستها فراهم می‌آورد.

راه جلوگیری از مزاحمت جوانان این است که آنها را سرگرم کنند.

جوان در طول هفته به فکر شب یکشنبه و فرونشاندن شعله‌ی شهوات جنسی و عیّاشی و لذّتهای دیگر است.

ماجرا در کشورهای عقب‌افتاده به‌مراتب دردناکتر است.

پیش از انقلاب، تبلیغات رسمی و عمومی و همیشگی کشور ما، تبلیغاتی بود که مردم را به فحشا و هرزگی و عیّاشی سوق می‌داد.

حتّی در نقاط فقیر و عقب‌افتاده - جاهایی که مردم به نان شب محتاج بودند - هم به نحوی برای عیّاشی و هرزگی امکاناتی فراهم بود.

این امر به‌طور عمد در محیطهای جوان مثل دانشگاهها و سربازخانه‌ها - نه آن مقداری که مقتضای طبیعی غریزه‌ی جوانی است - برای سرگرم کردن و فاسد شدن نسل، تشدید می‌شد.

وقتی که جوانان یک نسل فاسد شدند، دیگر ملتی وجود ندارد و مقاومتی به چشم نمی‌خورد.

حال بعد از گذشت بیست سال، علیه ملت ایران و قشر جوانِ بعد از انقلاب، این توطئه‌ها دائماً تکرار می‌شود تا جوانان را از حقیقت انقلاب دور کنند. در حقیقت آنها می‌خواهند این سرمایه‌ها را از کشور بگیرند و آن را فلج کنند و بر آینده‌ی روشن و درخشان آن، خط بطلان بکشند و مانع رسیدن به آن شوند.

 

(بیانات 1381/12/06 )

 

 

 

یک نقطه‌ی برجسته در مسئله‌ی شیراز و استان فارس - بخصوص شیراز - این است که در دوران رژیم طاغوت چند نقطه را انتخاب کردند برای اینکه اینجا را مرکز انحراف از اخلاقیات و معنویات دین قرار بدهند؛

یکی‌اش شیراز بود. خواستند استفاده کنند از روحیه‌ی ادب و هنری که در این استان موج میزند. خب، استان فارس و شیراز مرکز ادب است دیگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنری است، که نشان‌دهنده‌ی روحیه‌ی مردم آنجا هم هست؛ مردمی هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل.

رژیم طاغوت خواست از این خصوصیت مردم استفاده کند، آنجا را مرکز گسترش فساد قرار دهد.

همان روز هم مردم زدند تو دهن رژیم.

بعد هم شما مقایسه کنید توجهات مردم به حرم حضرت احمدبن‌موسی و اخوانشان (علیهم السّلام) را با گذشته، ببینید چقدر توجه، ارادت و علاقه‌ی مردم به این بزرگواران بیشتر است. یعنی مردم درست همان خطی را که نقطه‌ی مقابل سیاست رژیم طاغوت بود، دنبال کردند، باز هم دارند میکنند؛ بعد از این هم همین جور خواهد بود. اینکه ما به مردم استان فارس و مردم شیراز اظهار اخلاص میکنیم، دلیلش اینهاست.

 

(بیانات 1390/02/03 )

 

 

در موارد متعددی در طول تاریخ - چه تاریخ گذشته و دور، چه تاریخ معاصر - همت را از مردم گیلان مشاهده کرده‌ایم.

به نظر من بزرگترین کار مردم گیلان این بود که علی‌رغم تبلیغات قولی و عملیِ رژیم طاغوت برای ضایع کردن و فاسد کردن عقیده‌ی مردم آن سامان در طول سالهای طولانی، مردم آن خطه، ایمان را، اخلاص را، حضور در صحنه را، جهاد را به جائی رساندند که جزو بخشها و استانهای برجسته‌ی کشور به شمار آمدند؛

این خیلی مهم است. دستگاه‌های مضر و مفسد و فاسد رژیم طاغوت با همه‌ی عوامل خود، سعی در کشاندن مردم به فساد و فاسدسازی فضا بکنند، ولی مردم اینجور دین خود، ایمان خود، عقیده‌ی خود، عزم خود را نگه دارند و در هنگام لازم آن را نشان دهند.

از یک طرف دستگاه طاغوت بود، از یک طرف عوامل گروهکهای ملحد و ضد دین بودند.
من در اوائل انقلاب آمدم رشت، مرحوم شهید عضدی من را در اطراف میدان بزرگ شهر رشت گرداند. گروهکهای گوناگون، با تابلوهای خود، با شعارهای خود، همه‌ی فضا را پر کرده بودند؛ دانشگاه را هم در قبضه‌ی خودشان درآورده بودند و خیال میکردند که گیلان متعلق به آنهاست. مردم مؤمن گیلان، همین جوانهای مؤمن و انقلابی، بدون کمک هیچ دستگاه و ارگانی وارد صحنه شدند و پرچم اسلام را، پرچم توحید را، پرچم انقلاب را در آنجا برافراشتند و همه‌ی اینها را از صحنه بیرون کردند. این، ایمان مردم است.

(بیانات 1389/10/08 )

 

 

یک جریان از سوی دربار طاغوت بود که از سالهای اول دهه‌ی سی شروع شد و تا نزدیک پیروزی انقلاب به مدت بیست و چند سال ادامه داشت؛ با همه‌ی تلاششان در این زمینه فعالیت کردند و سعی کردند شیراز را با یک هویت صددرصد غربی‌شده به دنیا معرفی کنند.

بنده خودم در سالهای آخر دهه‌ی سی- شاید حدود سالهای 39 یا 40- در همین شهر و توی همین خیابان زند و مراکز گوناگون دیگر، شاهد نمونه‌ها و مظاهر فسادی که آن روز به عمد ترویج می‌شد، بودم. عمداً کوشش می‌شد جوانها به سمت منکرات اخلاقی و به سمت بی‌مبالاتی نسبت به دین، سوق داده بشوند. این همین‌طور ادامه پیدا کرد تا دهه‌ی پنجاه و جشن هنر شیراز و قضایائی که شاید همه می‌دانید؛

شاید هم بعضی جوانها نشنیده باشند و ندانند. این یک جریان بود.
….
آن همه برای دور کردن مردم از دین تلاش کردند، اما پاسخ مردم این بود: سرمایه‌گذاری آنها را با عمل خودشان و با ایستادگی خودشان باطل کردند.

(بیانات 1387/02/11 )

 

 

شما جوانان عزیز، دوران قبل از انقلاب را ندیده‌اید. وضع فعلی را می‌بینید؛ انتظاراتتان هم بالاست؛ حق هم دارید. می‌دانید قبل از انقلاب این مملکت چگونه بود؟

در طول پنجاه سال چگونه پایه‌های اخلاقی در این مملکت عمداً و با حساب و پیگیری متزلزل شد؛

زنان و دختران و جوانان را به چه وضعی کشاندند؟ اگر می‌دانستید، آن‌گاه می‌فهمیدید طبقه جوانِ صالح و نورانی - چه دختران و چه پسران که در بخشهای مختلف جامعه هستند - چقدر ارزش دارند.

در دانشگاهها و در همین دانشگاه شهید بهشتی، قبل از انقلاب چند جوان متدیّن بودند که اگر اسم بیاورم، بعضی از آنها را می‌شناسید. بعضی از آنها با بنده دوست و خویشاوند بودند؛ می‌آمدند از این جا - که آن زمان اسمش دانشگاه ملی بود - مطالبی برای بنده نقل می‌کردند.

اوّلاً مراسم مذهبی که هیچ، حتّی یک محیط کوچک هم برای نماز خواندن نداشتند.

خودشان دور هم جمع شدند و با پول شخصی جای کوچکی را به عنوان نمازخانه درست کردند. مگر دستگاه اجازه می‌داد؟ آن روز همین دانشگاه - که عمدتاً محل اعیان و اشراف و بچه پولدارها بود - این‌گونه بود؛

مرکز چه فجایع و فسادهایی! دانشگاههای دیگر هم همین‌گونه بود. واقعاً استاد و دانشجوی متدیّن در دانشگاه زیر فشار بودند.

در سطح جامعه هم همین مسائل بود.

زنی که مایل بود حجابش را حفظ کند - نه این‌که با چادر و روگیری، بلکه با یک حجاب معقول - مگر می‌توانست در جامعه راه برود؟!

ما ماجراها دیدیم و شنیدیم و اطّلاع داریم، که الان نه وقتش هست، نه مناسب است آنها را بگوییم. آن وقایع را شما ندیدید.

امروز جامعه ما، جامعه دینی و اخلاقی است؛ البته در آن فساد هم هست. زمان امیرالمؤمنین هم فساد بود.

شما خیال می‌کنید آن زمان فساد و بدی نبود؟ آن زمان آدمهایی که احیاناً دچار فساد و فحشا بشوند، نبودند؟ چرا، آن زمان هم بودند. عمده این است که در هر نظامی اگر به فکر اصلاح هستند، برای مقابله با عوامل فساد همّت بگمارند. باید برای مبارزه با فساد همّت گماشت؛ چه با پدیده‌ها، چه با زیربناها و ریشه‌ها. این‌که باشد، جامعه رشد خواهد کرد، پیش خواهد رفت و همین مقدار فسادی هم که می‌بینید، به‌مرور از بین خواهد رفت.

 (بیانات 1382/02/22 )

 

 


بعضی خیال میکنند دانشگاه یعنی محیطی که در آن، تقید به دین و پایبندی به دین و اخلاق و اینها خیلی لزومی ندارد و مطلوب نیست. این ناشی از بنای غلطی است که در دوران طاغوت، در آغاز پیدایش دانشگاه، پایه‌ریزی شد.

آن روز کسانی دانشگاه را به وجود آوردند که به اصل دین و معنویت و اخلاق اعتقاد نداشتند؛ شیفته‌ی غرب و فریفته‌ی اخلاقیات غرب بودند. البته آن شیفتگی و فریفتگی، شکل عمومی‌اش بود؛ یک عده‌ای‌شان هم مزدور و مأمور غرب بودند. بنا بود اینها در داخل کشور طراحی و برنامه‌ریزی کنند که تسلطی را که به شکلی در دوران قاجار داشتند، در دوران پهلوی همان تسلط را و بیشترش را به شکل دیگر و آرامتری داشته باشند؛

تربیت یک نسل روشنفکر و درس‌خوانده و تحصیلکرده‌ای که غربی بیندیشد؛

ایرانی است، اما فرانسوی و انگلیسی و آمریکائی فکر میکند؛

آرزوهایش آرزوهای یک فرد آمریکائی است؛ اقدام و عملش هم اقدام و عمل یک فرد آمریکائی یا انگلیسی است؛ اگرچه ملیتش ایرانی است و ساکن ایران هم هست. آنها تربیت یک چنین نسلی را دنبال میکردند.

من کلیت دانشگاه را به‌هیچ‌وجه زیر سؤال نمیبرم؛ وجود اساتید مؤمن و پاکیزه در دوره‌ی طاغوت را به‌هیچ‌وجه زیر سؤال نمیبرم؛ خب، کسانی بودند که ما آنها را میشناختیم؛ بسیار مردمان خوب، بسیار مردمان پاکیزه؛ هم در بین اساتید بودند، هم در بین دانشجوها بودند - البته کمتر - لیکن بنای دانشگاه این بنا بود؛

لذا آن اساتید مؤمن هم جز در یک دائره‌ی محدودی نمیتوانستند اثرگذاری کنند؛

حرکت دانشگاه، یک حرکت غلطی بود. کسانی نگاهشان به آن شرائط است؛ خیال میکنند رفتن به دانشگاه، ملازم با بی‌قید شدن و عدم مبالات در مورد دین و اخلاق و حجاب و طهارت و پاکیزگی دینی و اخلاقی است. این واقعیت ندارد، این نگاه درستی نیست. دانشگاه مرکز معنویت است؛ چون علم یک امر معنوی است. علم - هر علمی باشد - یک ارزش معنوی است، یک ارزش روحی است. محیط دانشگاه، محیط جوانی است؛ محیط مؤمنی است.

در کشور، متدین‌ترینهامان در میان جوانهامان هستند؛ فداکارترینهامان در میان جوانهامان بودند و هستند؛ بنابراین چه دلیلی دارد که محیط جوانِ اهل علمِ دانشگاه، یک محیط غیردینی باشد؟

نخیر، محیط دینی است. من توقعم این است که کسی که وارد دانشگاه میشود، اگر قبل از آنکه وارد دانشگاه بشود، تقیدات دینی‌اش ضعیف بوده، با ورود به دانشگاه، تقیدات دینی‌اش تقویت شود. بنابراین آرمان‌گرائی در معنویت و اخلاق هم یک امر معتبری است؛ مثل آرمان‌گرائی در سیاست، مثل آرمان‌گرائی در علم و در همه‌ی امور زندگی

(بیانات 1391/05/16 )

 


مردم مازندران عموماً در قضایای گوناگون مربوط به اسلام و انقلاب، آزمایشی از خود نشان دادند که به نظر من در یک محاسبه‌ی منصفانه کم‌نظیر بود

علت هم این است که آن سرمایه‌گذاری حجیم دشمنان اخلاق و اسلام قبل از پیروزی انقلاب و در دوران طاغوت، بر روی این منطقه از همه جا بیشتر بود.

آنهائی که هوای مطلوب، منظره‌ی زیبا و کم‌نظیر این استان و دریا و جنگل آنها را به این سمت و به تصاحب در این منطقه وادار میکرد، نمیخواستند مردم این استان بخصوص، این مناطق بسیار حساس، پایبند دین و اخلاق باشند؛

چون میدانستند که دین و اخلاق، بزرگترین مانع و معارض دست‌اندازی و ستمگری و طغیانگری است.

آن مقداری که دستگاه‌های جبار دوران طاغوت برای دین‌زدائی در این منطقه و منطقه‌ی گیلان به کار بردند، در کمتر نقطه‌ای از نقاط دیگر ایران این سرمایه‌گذاری را کردند؛

اما با همه‌ی اینها، انسان مازندران را در دوران انقلاب یک پیشرو و پیشگام می‌بیند. این چه ایمانی است، این چه قدرت اخلاص و تدین است که از دلهای مردم سرمیکشد و با وجود آن همه خرابکاری، اینجور خود را سرباز دین نشان میدهد.

در انقلاب اینجور بود، در جنگ تحمیلی اینجور بود، در قضایای بعد از جنگ تا امروز هم هر جا پای اسلام و دین و انقلاب و جمهوری اسلامی و نظام اسلامی مطرح بود، مردم مازندران جزو مدافعانِ سرسخت جبهه‌ی حق بودند.

(بیانات 1388/07/15 )

 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ علم (۱٢) دین (۱۱) بدحجاب (۱۱) عالم (٩) ظلم (٧) خدا (٧) آمریکا (٦) امر به معروف و نهی از منکر (٦) معصومین علیهم السلام (٦) دوست و دشمن خدا (٥) ریش (٥) هدف خلقت (٥) شیطان (٥) دانشگاه (٥) عشق (٤) یک جمله معروف (٤) دنیا (۳) شاه (۳) شیعه (۳) کافر (۳) ظهور (۳) غیبت (۳) گناه (۳) حماقت (۳) توبه (٢) تهمت (٢) روحانی (٢) عبادت (٢) زیبایی (٢) سوءظن (٢) مال حرام (٢) مهاجرت (٢) رفیق (٢) کربلا (٢) آدم (٢) پیشرفت (٢) نفس (٢) انقلاب (٢) ازدواج (٢) تارنگار (وبلاگ) (٢) به ضرر گوینده اش (٢) جبر یا اختیار (۱) غرور ابلیس (۱) صحبت با حیوانات (۱) پاسخ به نظر (۱) سرگرم کردن مردم (۱) قرآن (۱) صبر (۱) دعا (۱) ایمان (۱) اسرائیل (۱) توکل (۱) شهادت (۱) تربیت (۱) فرهنگ (۱) اسلام (۱) استاد (۱) درد (۱) عزاداری (۱) روزی (۱) اعتماد به نفس (۱) بهشت (۱) شهوت (۱) زهد (۱) خیانت (۱) عذاب (۱) حالات (۱) بیانات رهبر (۱) سن تکلیف (۱) سوال مهم (۱) پرحرفی (۱) کرسی آزاد اندیشی (۱) اختلاط زن و مرد (۱) آزاده گی (۱) زشتی (۱) مجتهد (۱) انحراف (۱) برهنگی (۱) بندگی (۱) آزمایش (۱) آبرو (۱) قضاوت (۱) پیامبران (۱) دشمن (۱) آخرت (۱) تعصب (۱) اسارت (۱) ایستادگی (۱) تقوا (۱)
مطالب اخیر اگر کسی به مستحبات عمل نکرد بی دین نیست! تفسیر حدیث النظافة من الایمان ریش گذاشتن سنت حضرت ابراهیم (سلام خدا بر او) است آیا در زمان شاه مردم دیندارتر بودند؟ از دشمنان امام حسین (ع) (رضا شاه و پسرش) حمایت نکنید دانشمندان غربی همگی جیره خوار اهل بیت علیهم السلام هستند داستان قرآن کوچک نیمه سوخته(در مورد زنانی که بد حجاب میشوند) عقب افتادن ازدواج زنان ایراداتی به نظام دانشگاهی جهان به بهانه ی پیشرفت علم به بقای اسرائیل کمک نکنید